انتظار
و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند. کنارش بودم... در دو قدمي... بين يافتن و دريافتن فاصله ايست... و بود... ز مردم دل بکن ياد خدا کن سم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه میدانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل میکنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر) گذشت لحظه های با تو بودن مرا در قبر سياهي بگذاريد تا همه بدانند در سياهي ترين تاريکي ها جان باخته ام. هر گاه در جاي قبر من ترديد داشتيد قطعه سنگي را از کوه بغلتانيد هر جا آرام گرفت بدانيد آنجا قبر من است. دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسيدم. چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند تا آخرين لحظه چشم انتظار مانده ام. موهايم را پريشان بگذاريد تا همه بدانند در اين دنيا هيچ اميد و آرزويي نداشتم. بوته گلي وحشي در تابوتم بگذاريد تا به جاي معشوقم همراهم باشد. تکه يخي روي قلبم بگذاريد تا با تابش آفتاب،آب شود و به جاي عزيزم برايم بگريد. اشتباهي که يک عمر پشيمانم از آن اگه تا لحظـه مرگم داشـتنت نباشه قـسمت با دست سرنوشت یا گوهر سرشت وقتی نوشته بود ارامگاه عشق ........ به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!! دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وصالت وجودم را ز غم ویرانه کرده تو تنهايي ومن صد بار تنهاتر تو ميداني كه من جز با تو با هر كس كه باشم...باز تنهاييم تو ميداني كه اين بغض فرو خورده به جز بر شانه هاي استوارت جاي ديگر وا نخواهد شد و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست.... دلم امروز ميخواهد كه اين را هم بداني كه...... دگر تاب توانم نيست ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده وحتي اشك هم ديگر... تسلي بخش غمها نيست بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم بيا كه سخت تنهاييم
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

کسي از دور فرياد ميزد :
خدا دلگير شده بود . هر چه اصرار کردم کمي درد دل کند قبول نکرد. گفتم از انسان ها انتظار بيش از اين نداشته باش که خود بهتر ميداني که زندگيشان سرابي است که در آن غوطه ورند. به يادت نيستد اما دلشان با توست. باز فاصله گرفت و باز رنجيد... التماسش کردم ...حرفي نزد. قسمش دادم به عزيز ترين بندگانش...سکوت بود و التهاب. قسمش دادم به بخشش بي انتهايش. لب گشود و گفت از بندگان انتظاري نيست جز خطا نکردن. ذاتشان همين است. چون بي خبرند از فردا و در غفلتند. نميدانند که چه بايد بکنند. ولي آنان که ميدانند به درگاه من مرتکب گناه مي شوند و باز بر آن اصرار ميورزند دلگيرم کردند......کمي سرخ شدم...ايستادم و باز فاصله شکل گرفت....تمام غم دنيا بر دلم نشست و روحم سياهيه خودش را ديد.....چقدر به درگاهش روسياه بودم......هنوز ميسوزم و دريافتم که از خدا چيزي نيافته بودم...
خدا را وقت تنهايي دعا کن
در آن حالت که اشکت مي چکد گرم
غنيمت دان و ما را هم دعا کن
التماس دعا...


و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها .....jpg)

بي تو با روياي تو عاشق مي مونم تا قـيامت
اگه با هـق هـق تلخم دل آسمون بگـيره
اگه اين قـلب صبورم از غـم عـشقـت بميره
اگه باز آتيش عـشقـت زندگـيمو بسوزونه
از تو جز يه خاطره حتي اگه چيزي نمونه
من بازم عـاشقـت هـستم گر چه بي صدا شکستم









| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT

